تاريخ: دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت :
موج دامني كه مي رقصه تو باد،
يه بغل موهاي آزاد،
تب پيشوني من امشب دستاتو مي خواد...
تو آغوش گرمت منو نگه دار
نفسهامو بشنوه ديوار
مني كه رقصيدن هم از يادم رفته انگار
حالا ديگه اين منم،
مي خوام سكوتمو بشكنم، اگرچه تلخه حرفام.
هي خودمو خط زدم، به تو مُهرِ نبايد زدم،
ولي ديگه نمي خوام.
تا آخر راه ميام، با تو هرجاي دنيا ميام،
بخواب نزديك نبضم...
رسواي عالم بشم، بزاراهل جهنم بشم،
مي خوام با تو برقصم...
يه دامن پر گل دورش پره خار،
بزار زخمي شه دستام اينبار.
تو رو ميزارم تو قلبم ميريزه ديوار
.تو رو ميبوسم اگه حتي گناهه
خدا امشب نزديك ماهه
اوني كه قلبي رو شكسته رو سياهه
اوني كه قلبي رو شكسته رو سياهه...

