تاريخ: شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت :
آرزويم اين است، نرود اشك در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز؛
و به اندازه هرروز تو عاشق باشي...
عاشق آن كه تو را مي خواهد و به
لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه كه دلت مي خواهد...
***
دستهايم براي تو شعر مي نويسد و تو هرگز نخواهي خواند،
آتش عشقي در چشمانم غوطه مي زند و تو،
نخواهي ديد.
تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من
با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و
باز تو درك نخواهي كرد...
