تاريخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت :
فرخ تميمي
سالي گذشته است
زان ماجرا كه عشق من و او از آن شكفت
زان شام ها كه قصه تنهاييم شنفت
در آن شب اميد
چشمان او به سبزي مرداب بود
در گوش من ترانه نيزار مي سرود
آغوش مهر او
گرماي بيكرانه ظهر كوير داشت
زان ماجراي تلخ
سالي گذشته است.
با آنكه داستان من و او كهن شده است
با آنكه دوست دار شكارم، ولي هنوز
هرگاه بر كرانه مرداب مي رسم
با تير سينه سوز
مرغابيان وحشي آن را نميزنم...

