تبليغاتX
به رویای من خوش آمدی

تاريخ: شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت :

 

آرزويم اين است، نرود اشك در چشم تو هرگز

     مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز؛

    و به اندازه هرروز تو عاشق باشي...

عاشق آن كه تو را مي خواهد و به

             لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد

                           به همان اندازه كه دلت مي خواهد...

 

***

دستهايم براي تو شعر مي نويسد و تو هرگز نخواهي خواند،

آتش عشقي در چشمانم غوطه مي زند و تو،

نخواهي ديد.

تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من

با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و

باز تو درك نخواهي كرد...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت :

 

 

 آنكه به ديوانگي در غمش افسانه ام

   آه كه غافل گذشت از دل ديوانه ام...

تو چقدر عوض شدي. پيش تر از اين ناراحتيمو از نگام ميفهميدي.

اما ببين حالا كار به كجا رسيده كه متوجه اشك توي چشمام نميشي. تو چي مي دوني؟

چي مي دوني از اينكه چقدر سخته صبح تا شب باهات تو خيالم صحبت كنم ووقتي ديدمت

حتي روي سلام دادنم نداشته باشم؟ تو چي مي دوني كه من چقدر بهم سخت گذشت تا به نداشتنت

عادت كنم، تا عادت كنم كه وقتي ديدمت اشك نريزم و نگات نكنم؟ چي مي دوني از اين كه

هنوز دلم مي خواد به تو تكيه كنم، از اين كه بغض گلوت رو بگيره و تو مجبور بشي صبورانه لبخند بزني؟

لبخند به همون كسايي كه هيچ وقت نفهميدنت...

چي فكر مي كني؟ فكر مي كني چون مي خندم پس خداي شادي و خوشي ام؟ چون به تو

پشت ميكنم و اشكمو پاك ميكنم پس گريه نمي كنم؟

فكر مي كني چقدر مي تونم تحمل كنم؟ من فقط زماني ميخندم كه تو بخندي.

تنها دل خوشيم اينه كه روزي بياد كه خوش بخت ببينمت. خوش بخت تر از هميشه. همين. كليشه نميگم؛

قسم مي خورم فقط با ديدن خوشيت خوشحالم.خودتم اينو خوب مي دوني.

و ميدوني اين منم؛ كسي كه هميشه عاشقت بوده و هست و در هر زماني حاضر هركاري برات انجام بده...

و منم اينو خوب ميدونم كه هيچ وقت نميتونم تو رو داشته باشم و بگم كه مال توام...

مثل هميشه، ساده ميگم.

دوست دارم...

 

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت :

نصرت رحماني

ترا نمي بخشند

مرا نبخشيدند

ترا نمي بخشم

ترا كه تشويشي

ترا كه ترديدي

ترا كه پچ پچ زير لبي و رخنه ذهن

ترا نمي بخشند

به تهمت ديدن

به جرم زمزمه كردن،

و عشق ورزيدن

به اتهام شنيدن و

بازگو كردن.

مرا نبخشيدند

ترا نمي بخشند

كه بي گناهي و بخشش سزاي پاكان نيست...!

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت :

فرخ تميمي

سالي گذشته است

زان ماجرا كه عشق من و او از آن شكفت

زان شام ها كه قصه تنهاييم شنفت

در آن شب اميد

چشمان او به سبزي مرداب بود

در گوش من ترانه نيزار مي سرود

آغوش مهر او

گرماي بيكرانه ظهر كوير داشت

زان ماجراي تلخ

سالي گذشته است.

با آنكه داستان من و او كهن شده است

با آنكه دوست دار شكارم، ولي هنوز

هرگاه بر كرانه مرداب مي رسم

با تير سينه سوز

مرغابيان وحشي آن را نميزنم...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت :

دوباره سلام؛

از همه واسه غيبتم معذرت مي خوام...

و واقعا خوشحال هستم كه دوستاي خوب دارم.

مشكلم سيستمم بود كه به شدت خراب و داغون شده بود.

دست آخر مجبور شدم عوضش كنم.

اميدوارم منو ببخشين.

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت :

(منوچهر آتشي)

 

اندهت را با من قسمت كن

شاديت را با خاك

و غرورت را با جوي نحيفي كه ميان سنگستان

مثل گنجشكي پر ميزند و مي گذرد

اسب لخت غفلت در مرتع انديشه ما بسيار است

با شترهاي سفيد صبر در واحه تنهايي

مي توانيم به ساحل برسيم

و از آنجا

ناگهان

با هزاران قايق

به جزيره هاي تازه برون جسته مرجان

حمله ور گرديم

تو غمت را با من قسنت كن

علف سبز چشمانت را با خاك

تا مداد سبز من

در سبخ زار سپيد كاغذ

باغي از شعر برانگيزد

تا ازين ورطه بي ايماني

بيشه اي انبوه از خنجر برخيزد.

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : احمد ترنجي