تبليغاتX
به رویای من خوش آمدی

تاريخ: یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت :

به سكوت متهمم نكنيد!

آوازهايم را

ميان آهنگ مخالف سازهايتان

از ياد برده ام!

***

روز آخر نگو خداحافظ. مي دانم كه شايد در اين جدايي ديدن دوباره اي نباشد. ولي

اين را هم مي دانم كه هروقت دفتر خاطراتت را ورق بزني از من يادگاري پيدا خواهي كرد.

عكسم را در دفتر خاطرات قلبت ثبت كردم تا مرا از ياد نبري و اگر روزي من را ديدي نگويي: به جا نمي آورم!

شايد آن روز روياهي كودكي را دوره كنيم. همه را بشماريم و بگوييم كه به كدام ها رسيده ايم و به كدام ها نه...

وقت خداحافظي قلبم را نصف ميكنم تو هم قلبت را نصف كن تا با هم عوضشان كنيم؛

نصف قلب من نشاني تو و نصف قلب تو نشاني من. اين طوري راحت همديگر را به ياد مي آوريم.

وقت خداحافظي اشكهايت را جمع مي كنم تا يادم بماند چقدر دوري برايمان ناراحت كننده بوده.

تا اگر روزي از ديدن دوباره هم اشك شوقي نريختيم دلم خوش باشد كه روزي عاشق بوديم...

ولي تو را به خدا پايان نامه ها را امضا كن تا سندي داشته باشم

كه قول دادي هميشه به يادم بماني...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت :

عيدتون مبارك

از گنجشك هاي كوچيك و خوش صداي درخت همسايه گرفته

تا اون دونه ي كوچيكي كه تازه داره تو وجودش رشد رو حس ميكنه و

قطره آبي كه دوباره حركت رو تجربه كرده و

دختر كوچولويي كه از خريد لباس جديد سرحال شده و

پسر بچه اي كه با تنگ و ماهي قرمزش مياد تو خونه و

مادري كه از خوب سبز شدن سبزه اش ذوق كرده و

پدري كه خسته گي در ميكنه با ديدن خانواده اش و ...

همه شاد هستند...

من و تو چرا شاد نباشيم از رقص نسيم و جوانه ها؟

تا زماني كه قلبمون مي زنه زنده ايم و مديون؛

مديون زدن نبض زندگي...

پس بهتره از فرصت ها بهترين استفاده رو بكنيم...

خيلي ها بودن كه الان نيستن و نمي تونن زنده شدن زمين و زمان رو ببينن؛

ما كه از اونها چيزي كم نداشتيم، داشتيم؟

فرصتي كه بهمون داده شده عاليه...!

نفس عميق ميكشم، بهار رو با تمام وجود حس ميكنم

حس ميكنم بوي گلهاي زيبا رو

لذت ميبرم از نسيم

و خدا رو شكر ميكنم كه هنوز زندگي جاريه و من اجازه ي زندگي كردن دارم...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت :

موج دامني كه مي رقصه تو باد،

يه بغل موهاي آزاد،

تب پيشوني من امشب دستاتو مي خواد...

تو آغوش گرمت منو نگه دار

نفسهامو بشنوه ديوار

مني كه رقصيدن هم از يادم رفته انگار

حالا ديگه اين منم،

مي خوام سكوتمو بشكنم، اگرچه تلخه حرفام.

هي خودمو خط زدم، به تو مُهرِ نبايد زدم،

ولي ديگه نمي خوام.

تا آخر راه ميام، با تو هرجاي دنيا ميام،

بخواب نزديك نبضم...

رسواي عالم بشم، بزاراهل جهنم بشم،

مي خوام با تو برقصم...

يه دامن پر گل دورش پره خار،

بزار زخمي شه دستام اينبار.

تو رو ميزارم تو قلبم ميريزه ديوار.

تو رو ميبوسم اگه حتي گناهه

خدا امشب نزديك ماهه

اوني كه قلبي رو شكسته رو سياهه

                                              اوني كه قلبي رو شكسته رو سياهه...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت :
با سلام به همه ي دوستان وبلاگي در زمینه ی سياسي درست شده كه شما مي توانيد به روز ترين خبر هاي سياسي رو در اون مطالعه كنيد
www.piri-gach.blogfa.com
اگه خواستيد يه سري بزنيد

«اینم محض خاطر دوست خوبم»

 

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت :

مشيري

چه جاي ماه،

كه حتي شعاع فانوسي

درين سياهي جاويد كورسو نزند

به جز طنين قدم هاي گزمه سرمست

صداي پاي كسي

سكوت مرتعش شهر را نميشكند.

به هيچ كوي و گذر

صداي خنده ي مستانه اي نمي پيچد.

-كجا رها كنم اين بار غم كه بر دوش است؟

چراغ ميكده آفتاب خاموش است!

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت :

 

آرزويم اين است، نرود اشك در چشم تو هرگز

     مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز؛

    و به اندازه هرروز تو عاشق باشي...

عاشق آن كه تو را مي خواهد و به

             لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد

                           به همان اندازه كه دلت مي خواهد...

 

***

دستهايم براي تو شعر مي نويسد و تو هرگز نخواهي خواند،

آتش عشقي در چشمانم غوطه مي زند و تو،

نخواهي ديد.

تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من

با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و

باز تو درك نخواهي كرد...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت :

 

 

 آنكه به ديوانگي در غمش افسانه ام

   آه كه غافل گذشت از دل ديوانه ام...

تو چقدر عوض شدي. پيش تر از اين ناراحتيمو از نگام ميفهميدي.

اما ببين حالا كار به كجا رسيده كه متوجه اشك توي چشمام نميشي. تو چي مي دوني؟

چي مي دوني از اينكه چقدر سخته صبح تا شب باهات تو خيالم صحبت كنم ووقتي ديدمت

حتي روي سلام دادنم نداشته باشم؟ تو چي مي دوني كه من چقدر بهم سخت گذشت تا به نداشتنت

عادت كنم، تا عادت كنم كه وقتي ديدمت اشك نريزم و نگات نكنم؟ چي مي دوني از اين كه

هنوز دلم مي خواد به تو تكيه كنم، از اين كه بغض گلوت رو بگيره و تو مجبور بشي صبورانه لبخند بزني؟

لبخند به همون كسايي كه هيچ وقت نفهميدنت...

چي فكر مي كني؟ فكر مي كني چون مي خندم پس خداي شادي و خوشي ام؟ چون به تو

پشت ميكنم و اشكمو پاك ميكنم پس گريه نمي كنم؟

فكر مي كني چقدر مي تونم تحمل كنم؟ من فقط زماني ميخندم كه تو بخندي.

تنها دل خوشيم اينه كه روزي بياد كه خوش بخت ببينمت. خوش بخت تر از هميشه. همين. كليشه نميگم؛

قسم مي خورم فقط با ديدن خوشيت خوشحالم.خودتم اينو خوب مي دوني.

و ميدوني اين منم؛ كسي كه هميشه عاشقت بوده و هست و در هر زماني حاضر هركاري برات انجام بده...

و منم اينو خوب ميدونم كه هيچ وقت نميتونم تو رو داشته باشم و بگم كه مال توام...

مثل هميشه، ساده ميگم.

دوست دارم...

 

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت :

نصرت رحماني

ترا نمي بخشند

مرا نبخشيدند

ترا نمي بخشم

ترا كه تشويشي

ترا كه ترديدي

ترا كه پچ پچ زير لبي و رخنه ذهن

ترا نمي بخشند

به تهمت ديدن

به جرم زمزمه كردن،

و عشق ورزيدن

به اتهام شنيدن و

بازگو كردن.

مرا نبخشيدند

ترا نمي بخشند

كه بي گناهي و بخشش سزاي پاكان نيست...!

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت :

فرخ تميمي

سالي گذشته است

زان ماجرا كه عشق من و او از آن شكفت

زان شام ها كه قصه تنهاييم شنفت

در آن شب اميد

چشمان او به سبزي مرداب بود

در گوش من ترانه نيزار مي سرود

آغوش مهر او

گرماي بيكرانه ظهر كوير داشت

زان ماجراي تلخ

سالي گذشته است.

با آنكه داستان من و او كهن شده است

با آنكه دوست دار شكارم، ولي هنوز

هرگاه بر كرانه مرداب مي رسم

با تير سينه سوز

مرغابيان وحشي آن را نميزنم...

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت :

دوباره سلام؛

از همه واسه غيبتم معذرت مي خوام...

و واقعا خوشحال هستم كه دوستاي خوب دارم.

مشكلم سيستمم بود كه به شدت خراب و داغون شده بود.

دست آخر مجبور شدم عوضش كنم.

اميدوارم منو ببخشين.

نوشته شده توسط سمیرا | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : احمد ترنجي